![]() |
![]() |
|
| سیاسی اجتماعی احساسی... |
|
این سازمان از زنان برای سرپوش گذاشتن برای اعمال تروریستی خود استفاده می کند و با دادن شخصیتهای کاذب به زنان که در رژیم شاه تحت فشارهای اجتماعی و قومی و مذهبی قرار گرفتند و از این موضوع سوء استفاده کامل شده و به نام آزادی و برابری بدون اعتقاد به آن در سازمان مجاهدین به زنان ظلم و ستم می شود و مهر وعاطفه که حداقل حق هر مادر به فرزندش می باشد از آنان سلب شده است...این کار به جزسؤ استفاده جنسی هدفی دیگر را دنبال نمیکرد و گاهاً بعضی از زنان مجاهد 5 ال 6 بار ازدواج اجباري می کردند...شرط ازدواج ، مخصوصاْ با "هلو "ها را خود رجوي تعيين مي كرد...اگر زنی قصد جدا شدن از سازمان را داشت با انواع تهدیدات مبنی بر اینکه زنها مورد تجاوز جنسی عراقی ها قرار می گیرند سعی داشتند زنان را در قرارگاههایشان با شیوه های مختلف تا حد اکثر ممکن نگه داشته و مانع از خروج آنان شوند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:50 توسط نونا |
|
|
نقش امضا
وقتی که " بیل کلینتون" رییس جمهور آمریکا بود، یک روز به بیمارستانی رفت. پسری ده ساله با تمام نیرو جلوی مردم رفت و با ترس از کلینتون پرسید: جناب آقای رییس جمهور،می شه به من امضابدهید؟ کلینتون با خوشحالی در خواست پسر را قبول کرد و روی کاغذ سفیدی اسم خود را نوشت. همان وقت پسرک بازهم از وی پرسید: آقای رییس جمهور، اگر ممکن است ، چهار تا امضا بدهید . کلینتون با تعجب پرسید: عزیزم، چرا چهار امضا ؟ پسر جواب داد: من فقط یک امضا می خواهم. اما می گویند اگر سه تا امضای رییس جمهور داشته باشم، می توانم با یک عکس به امضای " مایکل جردن" (ورزشکار بستکبال مشهور جهان) عوض کنم. مردم از شنیدن این حرف ها نگران شدند اما کلینتون با لبخند جواب داد: پسر عمویم هم به مایکل جردن علاقه دارد. من شش امضا می دهم و شما هم برای پسر عموی من نیز یک عکس بگیرید ... . نتیجه اخلاقی: وجود رییس جمهور کاربرد های مختلفی داره..!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 1:28 توسط نونا |
|
|
پسر 11 ساله هندي به دليل رشد غيرمعمول موهاي زياد بر روي صورتش در انتظار مشورت با پزشكان در يك اردوي پزشكي است.
به گزارش ايسنا، «پروتويراج پاتيل» پسر 11 ساله ساكن روستاي سانگليوادي ماهاراشترا در هند براي مشورت با پزشكان اردوي طبي در سانگلي براي درمان اين پرمويي غيرعادي بر روي صورتش انتظار ميكشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 12:18 توسط نونا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من خیلی زود از پدر و مادرم جدا شدم...می تونی این احساسمو درک کنی؟!
سعی میکنم زیباترین احساساتمو بیان کنم حداقل برای خودم... . |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 دی 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
حوادث گالري عكسام معجزه های قرن عجیب و عبرت انگیز درد فراق عاشقانه ها خوانندگان دانستنی ها |
| پیوندها |
|
منتظر بابایی...!!! یک روحانی...! هم سخن...! |
|
RSS
|