تبليغاتX
نازترین احساس - حوادث 2
سیاسی اجتماعی احساسی...


از کوکب خانم مدرسه تا کوکب 6ساله

گويي همين ديروز بود که در کتابهاي درسي دوران ابتدايي مي خوانديم ، «کوکب خانم زن باسليقه اي است» اما قصه کوکب خانم کوچولوي اين خبر با تمام کوکب خانم هاي دنيا که نام آنها را مي دانيد، فرق مي کند.
کوکب 6ساله ، اکنون هيچ نمي داند و براي فرار از دردهاي خماري که هديه اي از سوي پدر و مادر معتاد خود است ، تحت مداوا قرار گرفته تا شايد با کمک مددکاران بتواند کابوس وحشتناکي را که در ذهن کوچک او جا خوش کرده براي هميشه فراموش کند. آيا او مي تواند تصوير آن انسان نماها را که از او هتک حرمت کرده اند از ذهن پرآشوب خود بزدايد؟

ماجراي يک پرونده

ماجراي پرونده کوکب کوچولو از آنجا آغاز شد که مردي با مراجعه به کلانتري 12اصفهان با ارائه شکايتي عنوان کرد، همسرش با سرقت بعضي از لوازم خانه ، دختر 6ساله او به نام کوکب را ربوده و به نقطه نامعلومي متواري شده است.
با تحقيق در اين زمينه ، فرد شاکي در ادامه اظهارات خود بيان کرد: همسرم فساد اخلاقي دارد و چند سالي است که مواد مخدر مصرف مي کند و او بابت تهيه هزينه موادمخدر از خانه سرقت مي کرده است.

آغاز تحقيقات

با مطرح شدن اين شکايت ، ماموران انتظامي تحقيقات گسترده خود را در اين باره آغاز و اطلاع پيدا کردند، چندي پيش اکرم (زن تحت تعقيب) در يکي از محله ها در حاشيه خيابان تکديگري مي کرده است.
با به دست آمدن اين سرنخ ، تلاش براي دستگيري اکرم آغاز شد تا اين که چند روز پيش هنگامي که زن فراري قصد خريد مواد مخدر داشت ، دستگير شد.

پرونده در آگاهي

با دستگيري زن متهم ، پرونده در دستور کار ماموران پليس آگاهي اصفهان قرار گرفت و پس از اظهارات اکرم مبني بر اين که هيچ اطلاعي از سرنوشت دختر 6ساله خود ندارد، سرانجام وي زبان به اعتراف گشود و عنوان کرد: همراه يکي از دوستانم به نام مرجان که او نيز به مواد مخدر اعتياد دارد، اثاثيه متعلق به شوهرم را ربوده و سپس دخترم را نيز از محل خارج کردم و او در منزلي که معتادان و افراد معلوم الحال به اين محل رفت و آمد دارند، زندگي مي کند.

اعتياد کوکب 6ساله

وي افزود: وقتي کوکب را از منزل پدرش ربودم ، او مرتب بي تابي مي کرد تا اين که او را به مواد مخدر معتاد کردم و هربار که او مقاومت مي کرد با فلز داغ شکم و دستهايش را مي سوزاندم و او اکنون به ترياک و کراک اعتياد پيدا کرده است.
وي افزود: از آنجا که افراد مختلفي به اين خانه رفت و آمد مي کردند، يک روز وقتي براي سرکشي به کوکب وارد خانه شدم او را مشاهده کردم که به طرز وحشتناکي مورد تعرض قرار گرفته بود و در يک قدمي مرگ قرار داشت که وي را به بيمارستان منتقل کردم و با مداواي پزشکان از مرگ حتمي نجات پيدا کرد.
اين گزارش حاکي است با ارائه اعترافات هولناک زن معتاد، بازپرس دادسرا، دستور قضايي لازم را صادر کرد و با عزيمت ماموران به محل ، تمام ساکنان خانه دستگير و در گوشه اي از يک اتاق مخروبه با کوکب 6ساله روبه رو شدند.
با دستور قضايي از آنجا که والدين وي به دليل اعتياد به مواد مخدر و الکل صلاحيت نگهداري او را نداشتند، وي تحويل بهزيستي شد تا شايدآغازي براي زندگي او باشد.

منبع خبر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 0:59  توسط نونا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من خیلی زود از پدر و مادرم جدا شدم...می تونی این احساسمو درک کنی؟!
سعی میکنم زیباترین احساساتمو بیان کنم حداقل برای خودم... .

شایعه نونا لینک بانک مقاله سلام موسسه فرهنگی ولاء منتظر سه نقطه
پیوندهای روزانه
مهاجر
تنهایی تنها باد...!
مسافر تنهایی
آلبالو شیرین
دلتنگی ها
رویداد
یه دوست آسمونی
دل نوشته های کیانوش
جاده تخیل
بیتا فتاحی
خط خطی
كلبه عاشقي...آخرشه!!
آهسته وحشی می شوم
به دنبال...
بیتا زیبای خفته
* *آزادتر از همیشه* *
کدامین جاده
یاسی زخمـی عشـق +
راز من و گیتارم
بی بازگشت
دیگه دوستش ندارم
هــم نفــس صبـحدمان
تنها عشـق حقیـقت دارد
روزهای توت فرنگی من
حرفهـــای لخـتـه شده
معشوق بــــــی وفــا
درجستجــوی مرگ
قلبـهای تصـادفی
سارا دختر خیلی تنها
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
دی 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آرشیو موضوعی
حوادث
گالري عكسام
معجزه های قرن
عجیب و عبرت انگیز
درد فراق
عاشقانه ها
خوانندگان
دانستنی ها
پیوندها
منتظر بابایی...!!!
یک روحانی...!
هم سخن...!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان